|
![]() ریه های لذت، پر اکسیژن مرگ است.
|
دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠ گونه هایش را می چسباند به شیشه. سرد است. پسر روزنامه فروش از کنارش رد می شود. چراغ سبز می شود. بوق می زند. بوق می زند. ماشین ها می روند. می ماند. ماشین ها بوق می زنند. می رود. چراغ قرمز می شود. پس روزنامه فروش بر می گردد. گونه ها و گریه هایی را می بیند که بر زمین ریخته اند. سراغ ماشین بعدی می رود. سهشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠ کلید را در قفل می پیچانم. دفتر را به دستش می دهم. نگاه می کند. کمی صبر می کند قبل از گفتن چیزی. بعد فریاد می کشد. دفتر را پرت می کند. به خیابان می دود و دور می شود. در را قفل می کند. دفتر آبی را به سمتم دراز می کند. می گیرم و نگاهش می کنم. باور نمی کنم. فریاد می زنم. می کوبمش به دیوار. می خواهم بروم. خسته ام. دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ تاکسی
دختر 4 ساله: مامان اون آقاهه با موتور داشت تند می رفت خورد به کامیونه رفت زیر کامیونه بعد اومد با آقای کامیون دست داد. آقای کامیون بهش گفت تند نرو. بعد آقاهه سوار موتورش شد رفت. مامانش: دخترم کلیدها رو بده به من گمشون می کنی. دختر: مامان این آقاهه چرا تند نمی ره. مامانش: این روح همون آقا موتوریه ست که تند می رفت. حالا قول داده تند نره. دختر: روح چیه؟ م: گفتم بهت کلیدها رو بده. د: پس پول آقای تاکسی رو بده من بدم. م: نه گمشون می کنی. د: نه قول می دم گمشون نکنم. م: بهت گفتم گمشون می کنی. د: مامان نگفتی روح چیه. م: این پول رو محکم نگه دار گمش نکنی ها. [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
وبلاگ هاي همسايه
آرامش آن سوی خیال رودخانه بی سرانجام آسمان مال من است جز آسمان توام... سراپا خيس از عشق و باران امشب به قصه دل من گوش می کنی سایتستان جن و پری خانه داستان آینه خزه داستان های تخیلی کمک به کودکان جهان سیب زمینی خورها مهاجر ونکور مجله اينترنتي گوياآيتي قورماغه اي روي تيفال آشپز ایرانی کافه دیزاین طرحهای ابوکورش یادداشتهای کودکی سينمای ما مجله اینترنتی پریانا انتشارات کتاب کاروان شهر کتاب پارسیان دنیای فوتبال Movie Database دانلود فارسي زبانان Reuters حوزه نت The New York Times SIAM فيلمبلاگ کتاب نیوز تالار گفتگوی عکاسی BitTorrent source! Read Manga |